محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
693
خلد برين ( فارسى )
القصه به سعى و اهتمام آن گروه خودكام ، كار امير خان در خدمت شاهزادهء سپهر احتشام به جائى رسيد كه به عصيان و طغيان و نمك به حرامى متهم گرديد . امير خان با آن كه اين سخنان را به كرات شنيد از وفور غرورى كه داشت لطف و قهر آن حضرت را يكسان انگاشته به ظاهر ، دفتر اخلاص و صوفيگرى را بر طاق نسيان گذاشت و دست توسل از دامن عنايت و عاطفت شاهزادهء گردون منزلت كوتاه كرده پاى تردد و آمد و رفت صبح و شام را كه شعار امراى نامدار بود از در دولتسراى شهريار گردون وقار كشيد . و بنا بر آن كه شاهزادهء حق شناس ، حقوق خدمات سابقهء امير خان را پاس مى - داشت و نمىخواست كه يكباره پرده از رخ كار زيادهسرى و اقتدار وى بردارد در ميدان صاحب آباد تبريز كه در جوار قلعه و حصار وى بود هنگامهء چوگان بازى و قبقاندازى را گرم نمود و مقرر فرمود كه تمامى امراء و اركان دولت و اعيان حضرت در آن انجمن عيش و عشرت جمعيت نموده گوى مسابقت اطاعت و متابعت از ميدان يكديگر بربايند شايد كه به اين وسيله امير خان از پردهء حجاب خجالت و انفعال برآمده به آن انجمن حاضر گردد . چون دولت از وى روى - گردان شده بود درى از اين راه بر روى وى نگشود و سواى مشار اليه كه از امتثال فرمان تقاعد نمود ديگران ابواب اطاعت و فرمانپذيرى بر روى روزگار خود گشودند . اين حركت نيز باعث ازدياد مواد كلفت گرديده خاطر قدس مناظر آن حضرت از آن جرأت به غايت رنجيد . همچنين در اثناى اين قيل و قال هلال ماه محرم سال نهصد و نود و سه از گوشهء آسمان هويدا و باعث گرمى هنگامهء تعزيت سيد الشهداء و خامس آل عبا - عليه التحية و الثناء - گرديده چون روز عاشورا رسيد و به موجب فرمان شاهزادهء عالى شان هنگامهء آن روز در مسجد حسن پادشاه كه بر جانب شمالى ميدان صاحب آباد واقع است به دستور مقرر و قاعدهء مستمر گرم گرديد و مجموع امراء و اعيان به مجلس تعزيت حاضر شده آن حضرت نيز قدم رنجه فرمود امير خان